که میگوید شب دلگیر است؟
که میگوید رنگ غم سیاه است؟
چه کسی گفته
چشمان تو
با شب نسبتی دارند؟
شب…
چه شبها که من
پشت همان پنجره
ستاره میشمردم،
ستاره میچیدم،
به خیال آنکه
جمعِ روشنِ ستارهها
راهِ تو را
به خانهام نشان دهند.
نامت را
تا سپیده میخوانم
و صبح
نمیداند
در این رؤیای پنجره
دیوار
تنها شاهد ایستادنِ من است.
کرج، مرداد ۸۷