تو دوباره خندیدی
و نمیدانستی
در این لبخند
چقدر از اشکهای من
پنهان شد.
در آن لحظهی خداحافظی
فقط یک سؤال
در خانهام ماند:
دوباره میآیی؟
کاش همیشه بخندی؛
وقتی میخندی
رودخانهی من
آرامتر میگذرد.
نه—
رود من مهربان است،
فقط گاهی
لبخندت را کم دارد.
سلامت
مرا تازه میکند،
غرق ترانه.
صدایم کن...
نگاهم کن...